خیلی با محبت بود. با خوش اخلاقی و متانت خود انسان را آرام میکرد. غم و غصه را میبرد. حتی شده بود من بداخلاقی میکردم  ولی او هیچوقت حتی یک داد هم نکشید! سر زبان همه بود که میگفتند: ببینید فلانی با زنش چطوری رفتار میکند..

گاهی دو ماه نبود. وقتی می آمد٬ با کارها و خوبیهایش جبران میکرد.

مسافرت میرفتیم مشهد. وقتی به مشهد میرسیدیم میگفت: بچه ها مال من٬ شما کار نداشته باش! بچه ها را مراقبت میکرد٬ میگفت: تا حالاتو بچه ها را نگه میداشتی٬ حالامن میخواهم نگه دارم. شوخی میکرد و میگفت: الآن مامان منم! به بچه ها میگفت: هر کاری دارید الآن به من بگید٬ مامانتون به اندازه کافی زحمت کشیده.

منبع: ماهنامه امتداد ش ۲۱ ٬ به نقل از همسر روحانی شهید غلامحسین حقانی