تشکری از ریاست محترم جمهوری

حقیقتاً دیشب هنگامیکه چهره خسته دکتر را از شبکه 1 دیدم لازم دانستم که کمترین تشکر و سپاس را از این عزیز دل خسته داشته باشم . من به عنوان یک ایرانی از زحمات شبانه روزی و مخلصانه شما و همکارانتان جناب رئیس جمهور تشکر و قدردانی می کنم و امیدوارم که همیشه در ذیل توجهات و عنایات امام امت رهبری عزیز پیروز و سربلند باشید.

ان شاءلله

یک طلبه جوان ایرانی

مرد کار

پدرمان جوراب بافي داشت. چرخ جوراب بافيش يک قطعه داشت که زود خراب مي شد و کار مي خوابيد. عباس قطعه را باز کرد و يکي از رويش ساخت. مصطفي هم خوشش آمد و يکي ساخت. افتادن به توليد انبوه يک کارخانه کوچک درست کردند. پدر ديگر به جاي جوراب، لوازم يدکي چرخ جوراب بافي مي فروخت.

                                         بر اساس خاطره ای از شهید مصطفی چمران

من و شهیدمهردادعزیزاللهی

شهیدبزرگوارمهردادعزیزاللهی نوجوان ۱۳ساله اصفهانی درمصاحبه ای که باخبرنگار تلویزیون داشتند درتمامی صحبتهایشان عنوان می داشتند که ماهیچ کاره ایم وهرکاری که درجبهه انجام داده ایم کارخدا بوده است درسرتاسراین مصاحبه حضورخدارا مشاهده می کنیم ذره ای غرور وخودبینی دیده نمی شود . موقعی که این مصاحبه رادیدم ازخود شرمنده شدم گفتم ماکجاییم واین بزرگواران کجا.جواب این شهیدرادرروز قیامت چه بدهم اگرازمن بپرسدبرای انقلاب اسلامی چه کرده ای چه جوابی بدهم من که زندگی مادی وظواهردنیا تمام فکروذهنم را اشغال کرده ،منی که ثروت وشهرت وپست ومقام را به هیچ قیمتی رها نمی کنم چه جوابی دارم جز شرمندگی!اوتمام عشقش رضایت خدا وروح اله ست امامن بانفاق چه کنم بدون نفاق زندگی سخت است...(ادامه دارد)

بد نیست شما با هم ازدواج کنید...

یک روزکه حضرت آقا به کوه های اطراف تهران رفته بودندبادختروپسری دانشجوبرخوردمی کنندکه به لحاظ ظاهری وضع مناسبی نداشتندوتصورمی کردندکه ایشان دستوردستگیری آنهاراخواهدداد،ولی برخلاف تصورآن دو،معظم له باآنهااحوالپرسی کرده وازشغل وفامیل بودن آنهاسوال کردند.

 

پسروقتی باخلق زیبای آقامواجه شد،واقعیت راگفت که مادوست هستیم.آقاابتدادرباره ورزش ومزایای آن باآن دوصحبت کردندوبعدهم فرمودند:بدنیست صیغه محرمیتی درمیان شمابرقرارشودوشماباهم ازدواج کنید وبه آنهاپیشنهاددادندکه اگرمایل بودیددرفلان تاریخ بیایید،من آمادگی دارم که شخصا" عقد شما را بخوانم.

آن دوطبق قرارهمراه خانواده خود،محضرمعظم له رسیدند.ایشان عقدآنهاراجاری کردندوبابرخوردکریمانه شان،آن دخترمحجبه وآن پسردانشجوبه یک جوان مذهبی مبدل شد.

 

                                                              محمدامین نژاد

                                                          (کتاب آب آینه آفتاب)