سفر پر ماجرای من(قسمت سوم)
با عرض سلام به شما دوستان لجمنی.بسیار خوشحالم از اینکه فرصتی شد تا بتونم براتون دوباره بنویسم.خیلی ازتون ممنونم به خاطر نظرات قشنگی که برام فرستادید.این دفعه هم من دیر کردم و نتونستم به موقع مطلبم رو براتون بنویسم با این حال از شما دوستان عزیزم معذرت میخواهم.خب زیاد پر حرفی نکنم و بریم سر اصل مطلب امروزمون.صبح که از خواب بلند شدیم دیدیم که داخل اتوبوس چه اوضاعیه.هیچ چیزی جای خودش نبود و هر وسیله ای یک جا افتاده بود.منتظر بودیم تا یک جا اتوبوسمون نگه داره و ما هم بتونیم به سر وضع خودمون و وسایلمون برسیم.صبحانه رو هر جوری که شد خوردیم...اتوبوس از تهران رد شده بود و به سمت تبریز در حرکت بود. اتفاقات خنده داری در تبریز و بقیه ی راه برامون افتاد که الان جای گفتنش نیست و بعد از ماه صفر براتون می نویسم.پس تا بعد خدا حافظ
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 12:55 توسط باران
|
لجمن:لبه جلوئی منطقه نبرد ، و اینک افسران جوان جنگ نرم در خط مقدم جبهه فرهنگی با مدد از امام خامنه ای قلم می زنند.