هیچ گاه از خاطرم نمی رود روضه خانه مرحوم ایماندوست را. محفلی که بیش از هشتاد سال در خیابان تهران مشهد کوچه گلچین عصرهای روزهای جمعه و ایام شهادت و ولادت معصومین برپا می شود . من خیلی ها را آنجا شناختم. و البته که خیلی چیزها را هم. من پای رفتن همیشگی پدرم بودم به خانه ایماندوست. عصرهای جمعه پدرم من را با خودش به آنجا می برد و لذت های زیادی را درک کردم. البته بگویم که در آن دوران همیشه در رفتنم یک ترسی هم نهفته بود.فردی معلول جسمی ذهنی آنجا بود که در عالم کودکی خیلی از او می ترسیدم و خیلی هم پدرم را دوست داشت . هر وقت ما را می دید خودش را به روی زمین می کشاند و به ما می رساند تا سلام و احوالپرسی کند . یادم هست اولین باریی که با او دست دادم و ترسم ریخت . اسمش رضاست . الآن خیلی سن اش باید زیاد شده باشد. دهه آخر صفر ایام 48 ـ شهادت امام رضا علیه السلام ـ غوغایی است آنجا. استاد علی انسانی هم می آید . اویی که تا نام حسین را ببرد جریان گریه و سوز را در درون همه آغاز می نماید. اویی که معدن اخلاص است و سوز.

من گریه های پدرم را برای حسین آنجا می دیدم و دیگر هیچ کجا. آخر مرد که نباید گریه کند. اما گریه برای حسین به قول علی انسانی زنانه اش خوب است . همه مردها آنجا زن می شوند و برای داغ حسین بر سینه شان می کوبند . من آنجا می دیدم جنون و از خود بی خود شدن را . هر چه بود همان جا بود. خانه مرحوم ایماندوست که الآن هم پسرش حاج حسن آقا آنجا را می گرداند. می دانید خانه ایماندوست محفلی است که مداحان و ذاکرین باید افتخار کنند که یک بیت در آنجا برای حسین بخوانند. آنجا که به کسی پول نمی دهند. تازه ذاکری اگر بخواهد حسینی شود باید افتخار کند که رخصت داده اند و چند دقیقه ای پشت میکرفن رفته است. یک اتفاق زیبای دیگر هم آنجا هست. تابلویی که عکس بیشتر مداحان و پیرغلامان و ذاکرین از دنیا رفته در آن هست و عکس چند نفری در میان آنها البته خالی است ؛مثل پدر بزرگ مرحوم من ابوالشهید زین العابدین ماندگاری.

پس بیاییم دعا کنیم بر ای همه آنانیکه ما را با مجلس عزای حسین آشنا ساختند .